دنبال دلم می گردم تا چند خطی بنویسم
برای تو ؛
مثل طلوع شب ،
تاب طراوت ،
ماه نگاهت ،
و نمناک شود گوشه ی چشمان تماشا
هزار هزار پروانه ی دل به قربانت
نازنین ، جان غریب
چیزی مگر از آسمان کم می شود
اگر یک ستاره بچینم
و نور بپاشم گیسوان باران را ،
و مستانه بچرخم ، بچرخم
چون کشتی بی لنگر در طوفان نگاهت
و عطش بنوشم از خم حق
شب جرعه ی آه
درست مثل مثل .....
مثل ماه محسن سراجي
پ.ن
۱. يه sms عيد : عمري ست که از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر ماست که ما برگرديم
ماييم که در غربت کبرا مانديم
2. عيد قشنگ و بزرگ تون مبارک .
3.طاهره با اينکه نمي خوني ولي 2-1 به نفع ت . منتظر بعدي ش باش!
![]()
سلام
منذ می نویسم فقط واس خاطر این که بلاگفا میاد بالا حالت گرفته نشه !
آقا همه ش تقصیر این الهام ه ( الهام جون گفتم بهت ..) ۱ سال و اندی پیش ما رو خر کرد اومدیم وب لاگ زدیم . آخه آدم حسابی .. دیدی این دوره زمون ه همه یه وب دارن؟ همین رفیق ۹ ساله مون ..(هما ! شما به دل نگیر .)
ببین منذ جون آرشیو جماعت به درد نخوره .. باید ورش داشت .. چیزای به درد نخور همیشه به درد bulk مي خوره ! هان؟ .. راستي من از خواب پا مي شم و اعلام مي کنم باهات م
آخه اينا که چيز ه ارزش ي نگفتن که بي خيال ت شم ! هان؟
تازه خاطره رو باس به گور برد نه اين که بنوسيم اين جا .. هان؟ تازه ..( خب خصوصي ش نمي کنم)
عمومي ش مي کنم ! (با اين که هيچ وقت از اين WC هاي عمومي دل خوش نداشتم
)رفقا ! علا رغم اسم اينجا سوم که هيچ ما پيش هم نيستيم!
يه مشت نوجوونِ ( جوون مي ره تو قضاياي اراذل و اوباش که صلاح نيست..) آس و پاس .. پس به مون هرجي(حرجي؟) نيست .. گير الکي ندين!
..
پ.ن : منذ ديگه بهونه مهونه نداري ! تا دلت مي خواد آپ کن .. اون الهام م يه حرفايي زده ..
.
- به هر حال آدم وقتی اینهمه نوجوونای مشتاق می بینه نمی تونه روشون رو زمین بزاره!

نه که منم خیلی جذاب می نویسم fan زیاد دارم![]()
ولی :جوجه اردک زشت وقتی يه قوی زيبا شد همه عکسهای بچگی شو پاره پوره کرد.اما من قول ميدم وقتی يه نويسنده مشهور شدم نوشته های قديميم رو پاره پوره نکنم!
(نوشته های قدیمی : همین مزخرفات دیگه!
)
- امروز و فردا هم کنکور برگزار میشه و این ماییم که می شیم : کنکوری!
-
از هیودهمم که .....(آخه اینم گفتن داره؟!)
-
دیگه هیچی !
-
اینم یه داستان کوتاه برای شما !
جرج گفت: خدا چاقو قد کوتاهه.
نيک گفت: نخيرم .لاغرو درازه.
لن گفت:يه ريش سفيد بلند داره.
جان گفت: نه.صورتش سه تيغس.
ويل گفت: سياهپوسته.
باب گفت: سفيد پوسته.
رونداروز گفت: دختره.
من خنديدمو عکسی رو که خدا از خودش گرفته و برام فرستاده بود. به هيچ کدومشون نشون ندادم.
نويسنده:shel silverstain
پ.ن : عرضی نیست!
..
.
هفته آخر ما ها
دلمون تنگ شماها
...
(الهام با آهنگ من بخونش
!)
تو post ِ قبلی منذ جوری ماجرا رو گفته بود که انگار همه گریان و نالان
و..... نه بابا !این خبرا نیست!الان همه تو شادی غوطه ورن
! فقط یه سال مونده..!آخیش !اونم تموم می شه بعدش به خوبی و خوشی می ریم پی کاریمون!(قیافه هاتونو اینطوری نکنین!دروغ که نمی گم!
)
روزگاره دیگه!غصه نخورید!پاتون که برسه به دانشگاه
همدیگرو هم نمی شناسین چه برسه به مدرسه و.....
تا ابد بمونیم اینجا؟ باش تا صبح دولتت بدمد!می بینم اون روزی رو که وقتی بهمون بگن عاطفه و راحله و مینا و الهام و هانی ه و فاطمه و زهرا وزهره و زینب و فائزه و طاهره و نرگس و ساره و محیا و منصوره و مرضیه و سارا و مریم و شیما و مشکات و فرشته و عرفا نه و هدی و عطیه و نیلوفر وحسنا و مهسا
و بقیه بقیه حتی نمی دونیم طرف داره در مورد چی حرف می زنه چه برسه به اینکه همه چی یادمون بیاد!
. .
پی نوشت 1 : خواهشا نگین ما اینطوری نیستیم و فلان و بهمان!انقدر قبل از ما گفتن و یادشون رفته که به ما دیگه نمی رسه!![]()
پی نوشت 2:همین یه سالم غنیمته!منذ جون برای نوشتن غزل خدافظی زود نیست؟![]()
پی نوشت3:هانی ه خانووم دیدی بالاخره نوشتم!![]()
پی نوشت آخر : کلاس سومم گذشت...خاطره هاش موندی گشت.....![]()
.....
...
.
<-----این عکس هم حاصل تلاش منظ
به من بگو
مدت زيادي از تولد برادر سالي كوچولو نگذشته بود . سالي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند سالي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سالي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
سالي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها سالي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
قشنگ نبود؟![]()
...
<-----تلاش منه ها:الهام...
عيد ونيييييييييييييييم....
بدون آنچه که بايد چه فايده تکرار؟
هزار و سيصد و هشتاد و سه بود يا چار!
بدون عشق اگر بهشت هم برويم
دوباره می خورد اين دل فريب گندم و مار
نوشتم که نگيد وب لاگ تعطيله!
کي گفته عيده؟
دوروغ جناب!مدرسه مي رفتيم انقدر کار نداشتيم!ا
از صب اين روزي نو
رو با مي کنيم جلوموم تا شب فقط وقت مي کنيم نگاش کنيم!
صبح ۱۴ فروردين توي نماز خونه منظره ها ديدنيه!
ببينيد کيه دارم بهتون مي گم!
عرضي براي گفتن نيست!اين پست هم فقط براي خالي نبودن عريضه عرض شد!
سال خوبي داشته باشيد!تعطيلات خوش بگذره!

بوی ِ باران ...بوی سبزه.... بوی خاک
شاخه های باران خورده شسته پاک
آسمان ِ آبی و ابر ِ سپید
برگهای ِ سبز ِبید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار...خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
عیده عیده...ما همش می یایم عیده!
اندر باب تکالیف نوروزی که نامش روزی ِ نو
نهاده اند بهتر است کلامی ننویسم که گنجایش آن...
بروبچس! به قول عزیزی اگه مصدق نبود و صنعت نفت ملی نشده بود ما فردا هم می رفتیم مدرسه...برای شادی روحش یه کف مرتب!
خب...سال خوبی داشته باشین و کلی آجیل بخورین!
در کنار تکالیف خوش بگذره!
تا بعد...
.(عکس هم با تلاش الهام ومنظ)
اين يه طنزه که نابساماني ها رو هشدار مي ده !
صبح ساعت 6.30 در حاليکه يه ربع مونده به زنگ وارد مدرسه مي شي!بچه ها تو نماز خونه هنوز دارن جوشن کبير مي خونن! چادر مقنعتو مي چپوني تو کمد اول و مي دوي طرف دسشويي تا يه کم به خودت برسي! پاچه شلوارته مي زني بالا تا خيس نشه که چشمت به جورابت مي افته که تا زور به پاشنت مي رسه! از ترس خ.گرامي ترجيح مي دي جورابت خيس شه!وقتي کارت تموم شدآماده مي شي که همراهه بقيه بري سر کلاس !زنگ اول زبان فارسي دارين!(نخواه که بهت بگم چي مي شه!)زنگ تفريح که مي خوره هرکدوم از بچه ها با ناظم مخصوصشون ميرن حياط!با هر قدمي که بر مي دارن 25/. از انظباتتون کم مي شه!ترجيح مي دي سر کلاس بموني و مشقاتو کپ بزني!هنوز 30 ثانيه مونده تا 2 دقيقه زنگ تفريح تموم شه که صداي زنگ از جا مي پرونت!معلم انگار که پشت در منتظر باشه مي پره تو کلاس و براي اونايي نفس نفس زنان ميان تو منفي مي زاره! بعد هم 12 تا سوال مي نويسه رو تخته. مي گه 15 دقيقه وقت دارين که بنويسين!سر10 دقيقه برگه ها رو جمع کرده و کلاس رو آماده درس! با شرو ع درس چشمهات داره مياد رو هم که نامه بغلي مي افته رو کتابت که نوشته فقط 2 ساعت مونده به زنگ بيا نقطه بازي!ترجيح مي دي مشق زنگ بعدو کپ بزني!کلاس رو يه نگاهي مي ندازي! همه دارن گروهي حرف مي زنن و معلم طبق معمول فرياد!بعد بلندت مي کنه بري درس جواب بدي!هوا گرم مي شه!حتي خدا هم نمي تونه نجاتت بده!يه کلمه هم درست نمي گي!معلم يه اطلاعاتي درباره گذشته پدر و مادرت بهت مي ده و درباره آينده خودت که احتمالا با جنايتکارا رفيق مي شي!
زنگ مي خوره!مي پري بيرون!يه نفر پشت روپوشت که داره رو زمين مي کشه رو گرفته و فرياد مي زنه:چرا مي دويي؟1 نمره از انظباطت کم مي شه! خونسرديتو حفظ مي کني و به آرامي مي ري پايين!هنوز به پاگرد اول هم نرسيدي که زنگ ميخوره!تمام 3 ساعت زنگ بعد رو با چشم باز خوابي! با صداي دسته کليد معلم مي فهمي زنگ خورده!ناهار بازم ساندويچ مرغه!بعد از ناهار تو تنها صف نماز جماعت نماز مي خوني و 20 دقيقه ناهار نمازم تموم مي شه!قبل از اينکه بري کلاس برا اينکه يه ورزشي کرده باشي 10 ثانيه به توپ واليبال زل مي زني!بعد بدون اينکه توجه کسي رو جلب کني خودتو به کلاس مي رسوني ! تمام تيکه کلام هاي تلويزيون رو معلم برات تکرار مي کنه!يکي رو مي بره پا تخته و يه آب قند مي ده دستش .هر سوالي که مي پرسه قرمز تر مي شه و آخر سر هم مي گه که از دستمون خسته شده!مشاور عزيزتون مي پره تو و مي گه چند کلمه اي حرف داره!مي گه بعد از اينهمه سال نمي تونه بفهمه چرا کسي کار شبانه نمي کنه و ميانگين کارتون 30 دقيقه است و فقط از يه نفر راضيه که تو هفته 169 ساعت درس خونده!همه دارن به يه نفر فحش مي دن!برنامه امتحاني ترم اولو مي نويسه رو تخته : روز اول دروس عمومي . روز دوم دروس اختصاصي!زمان:6 صبح تا 8 شب! يکي زير لب مي گه اردو!صداي مشاور مي بيچه تو گشت:اردو يعني چي!همين 4 ماه پيش يه معلمتوم نيمده بود!يه خورده درس بخونين!بعد هم راجع به کنکور حرف مي زنه و مي گه که بهترين رتبه پارسال1000000000000000021 بوده! به فکر بابابي بيچارت مي افتي که مجبوره 10 ميليون بده تا داغ پشت کنکوري به پيشوني دخترش نخوره!
پي نوشت 1 :
با اين حال خدا رو شکر کنيدکه مجبور نيستيد ساعت 6 برين مدرسه و خدا رو شکر کنيد که پرسش کلاسيامون 5 نمره است و خدا رو شکر کيند که جورابامون تا زير قوزکه و مانتو هامون سايز تنمونه!خدا رو شکر کنيد که زنگ تفريحامون يه ربع است و هنوزم سالي يه بار مي برنمون اردو...خدا رو شکر!!
پي نوشت 2 :
اين متنو زهره . م .گ نوشته!ما که کلي سر زبان فارسي خنديديم شما رو نمي دونم!
پي نوشت 3 :
ميناي عزيز..الهام خانووم و ساير رفقاي شفيق....نظرتون چيه؟تبرئه مي شم؟
درس اديب گر بود زمزمه محبتي جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را(۶۰ طفل بيچاره را)
از اينجا بود که سنت حسنه ي حسني را ارج نهاديم و فردا گرد هم در کنار منحني هاي سينوسي به زبان عربي سخن مي گوييم...جاي ما در کنار خانواده مان خالي![]()
از این بحث که بگذریم باید به عرض رساند که در آستانه امتحانات عزیز هستیم...ما هم که درس خون ...
شاعر از آنجا که بیکار تشریف دارد دوباره می سراید :
ابر و باد و مه و خورسید و فلک در کارند تا کتابی به کف آری و به دقت بخوری![]()
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو هی در بروی![]()
آخر هفته خوبی داشته باشید....(پس ما چی؟![]()
)
تا بعد...
از اون 6 در که منذ گفت برو سراغ در چسبیده به اتاق شیشه ای
...بچه ها پشت به تو!تخته رو به روت..! رو سکو میز معلم کنارش یه ردیف پنجره که رو به حیاط و کوچه باز می شه...بشین پشت میز معلم...(نترس!)رو به روت 3 تا ردیف لبریز از یه مشت بر و بچس با حاله! استاد(همان معلم خودمان!
) حسابت اینگونه توصیف می کند: ردیف رو به روی میز معلمم شلوغ ترین ردیف کلاس..(دلیلشم یه امر واضحی است....!
)ردیف وسطی متغیره و ردیف آخربه دلیل آب زیر کاه بودن خواب خوابن
....!سکوت مطلق...!از همون جلو شروع می کنم...
شلوغ ترین ردیف
:
میز اول : (A) این انسان با حال اشتباهی تو این ردیفه...! روحیاتش انگ ریدف سومه...! همواره آماده امتحان دادنه....!اگه درس نباشه...والیبال رو استاد می کنه...!
(R) قدی رشید...صدایی واضح...همواره با توپ بسکت می بینیش....ذاتا انسان با حالیه....الا مواقعی که ناگهانی جوش می یاره....
(F) (از این میز تا 2 میز عقب تر آدماش با هم جابه جا می شن...از فرط علاقه زیاد به هم دیگه...)
استعدا سرشار الهی در این بچه موج می زنه...!تصمیم بر این داره که سال دیگه بره انسانی....ولی مگه می تونه دختر خاله های دو قلوش و دوستان عزیزشو از دست بده...؟!
(M) آدم که دختر ناظم مدرسه باشه باید در نظم و انظباط حرف اول رو بزنه
.... دختر ناظم بودن هم برای خودش صفایی داره....
(Z) این یکی از قل هاست....دختر با حالیه..(من تعریف نکنم کی بکنه..؟
) خانوادگی عشق والیبال درش فورانه...)
(Z) اون یکی قل...! 20 دیقه دیر تر پا بر این عرصه گذاشته....ولی تفاوت چندانی نداره با اوون یکی...به قول خودشون تا پاتی به راهه....حیف که می خواد دندون پزشک شه....![]()
![]()
(M) استاد تاریخ مکان ای ن فرد رو مقر فر ماندهی کلاش وصف می کند..تا کلاس شلوغ شه معلم اولین جایی که نگاه می کنه همین جاست...!اگه آروم باشه معلم هم باور نمی کنه...پیشخودش فک می کنه :دود همیشه از کنده پا می شه....
میز آخر : (Z) یک انسان پر شور و نشاط که در شلو غی کلاس کمک دست جلوییشه
.....بچه با حالیه...تکواندو کاره....حساب کار خودتو بکن..
.
(Z) بچه آرومیه!ولی فرشته
هم باشه اگه بغل دستی شو جلوییش Z وM باشن دووم نمی یاره....پایه و ثابت هر کاریه....!![]()
ادامه برنامه در روز های آتی....![]()
منتظر باشید...![]()
