تبليغاتX
تخته سیاه
حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه...

دیشب رفته بودم عروسی.. .

در کنار خانواده گرم صحبت بودم...

دید زدن آدم ها کاریست بیهوده...

عده ای اون وسط  کمر می تکاندند...

عروس در بالای مجلس نشسته بود و به خود زحمت نمیداد به وسط میدان بیاید..

صحبتهایمان گل انداخت...

نیم ساعت مانده بود به شام...

سرم را چرخاندم...

خانوم  گرامی در کنارم ایستاده بود...

آره!!... همون ناظم مهربون روزهای دبیرستان...

سلام و روبوسی...

به همان سرعتی که ظاهر شده بود محو شد...

رفت خیلی آن طرف تر ، جایی که از گستره دید من خارج بود  نشست...

انقدر جا خوردم و برایم غیر منتظره بود که حتی  شاااااام   هم نتوانستم بخورم...

 

 

حالا لطف کنین و  جنبه آموزشی مطلب رو در کامنتدونی ذکر کنین!!!  از بین نظرات به قید قرعه با یکی یه کاری میکنیم..

منتظرم..

شاد باشید... فعلا

 

 

نوشته شده توسط منظ در ساعت 4:31 قبل از ظهر | لینک  | 

 

سلام به همه برو بچ....!!!! قبل از همه باید بگم که علت آپ کردنم زدن مشتی محکم بر دهان کسانی است که راه و بی راه از منظ گوگولی و معصوم ما (که اینقدر زحمت می کشه و هیچ کسی قدر زحماتشو نمی دونه)ایراد می گیرن...دفعه آخرتون باشه ها....!!!!!! منظ جان اصلاً خودتو ناراحت نکن

 

       از همین جا از طرف اعضای این وبلاگ به دوستانی که حالشون از نوشته های ما به هم می خوره و اینو مدام از طربق کامنت و یا آف به ما ابراز می دارن می گیم که می تونن به راحتی و با امکانات و تسهیلات فراوان برای خودشون وبلاگ بزنن و همه رو به تماشای اون دعوت کنن...........واقعاً دوست دارم ببینم چه گلی به سر ما می زنن.

 

 

      خب نمی خوام زیاد تو این پستم با دیگران بحث و جدل کنم.اون کسایی که خودشون این کارا رو کردن الآن متنّبه شدن!و پشیمونن

 

 

      سخن بعدی این که این روزا روزای انتخاب رشته است و مجالی پیش اومده که به همه دوستان عزیزم که موفق شدن مجاز بشن تبریک بگم به خصوص طاهره کلانتری و زهرا خونساریان...و از این طریق بهشون می گم که ما واقعاً بهتون افتخار می کنیم و این که درخشش شما در کنکور سراسری 86 بسی موجب شادی و مسرّت ما شد....!!!تاره امروزم سر کوچمون تو روزنامه پیک سنجش اسم طاهر رو جزو نفرات  برتر زبان پیدا کردم!!! چند روز دیگه هم می یان باهاش مصاحبه می کنن! 

یه خبر...

      سازمان حمایت از مصرف کنندگان و تولیدکنندگان اعلام کرد با توجه به تأمین مصرف بنزین خودرو های مسافربر شخصی,هرگونه افزایش نرخ در مؤسسه های اتومبیل کرایه و تاکسی تلفنی اکیداً ممنوع است و با متخلفان برخورد قانونی می شود.همچنین تمامی مؤسسات موظف به تحویل صورت حساب ارائه خدمات به مسافران هستندf.راننده آژانسی ای ما را رساند خانه صورت حساب خدماتی که به ما ارائه داده را برایمان فرستاده که به شرح زیر است:

۱- اعمال نمودن دو عدد بوق به محض رسیدن به درب منزل مسافر محترم

۲- جا گذاشتن چاله چوله های خیابان به طرز کاملاً ماهرانه, محض روی گل مسافر عزیز

۳- استفاده از اتوبان چمران برای رسیدن به مقصد با بوق اضافه(ما می توانستین از وسط شهر بریم تا دل و روده مسافر غزیز بالا بیاید.ولی این کار را نکردیم

۴- فوت کردن دود سیگارمان به فضای بیرون اتومبیل در راستای احترام به حقوق شهروندی مسافر.

۵- گاز دادن زیاد در راستایی ورود هوا به صورت باد از پنجره به داخل اتومبیل جهت خنک شدن مسافر.(ماشین اینجانب   است و اگر کولرش روشن شود دیگر راه نمی رود).

۶- روشن کردن سیستم صوتی به درخواست مسافر و پخش آهنگ لیلا لیلا لیلا!

7- مسافر محترم !گفتنی است هزینه نشستن روی صندلی را مهمان آژانس بوده اید و در صورت حساب نیامده است.برو حالشو ببر!

.

.

.

دیگر حرفیدنم نمی یاد .

پ.ن 1:ولی خداییش این دفعه رو با بدبختی تایپیدم...

پ.ن 2: مرده شور هر چی ساختمون سازیه رو ببرن....شبا از ساعت 10 تا صبح خونه بغلیمون گود برداریِ.....من هم به همین دلیل شبا خواب نداریم

...و برا همین صبح ها می خوابیم(یه چیزی تو مایه های جغد!!!)

 

 

.

. برم دیگه....فهلاً بابای!

نوشته شده توسط الهام در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

 

سلام

منذ می نویسم فقط واس خاطر این که بلاگفا میاد بالا حالت گرفته نشه !

آقا همه ش تقصیر این الهام ه ( الهام جون گفتم بهت ..) ۱ سال و اندی پیش ما رو خر کرد اومدیم وب لاگ زدیم . آخه آدم حسابی .. دیدی این دوره زمون ه همه یه وب دارن؟ همین رفیق ۹ ساله مون ..(هما ! شما به دل نگیر .)

ببین منذ جون آرشیو جماعت به درد نخوره .. باید ورش داشت .. چیزای به درد نخور همیشه به درد bulk مي خوره ! هان؟ .. راستي من از خواب پا مي شم و اعلام مي کنم باهات م  آخه اينا که چيز ه ارزش ي نگفتن که بي خيال ت شم ! هان؟ تازه خاطره رو باس به گور برد نه اين که بنوسيم اين جا .. هان؟ تازه ..( خب خصوصي ش نمي کنم)

عمومي ش مي کنم ! (با اين که هيچ وقت از اين WC هاي عمومي دل خوش نداشتم)رفقا ! علا رغم اسم اينجا سوم که هيچ ما پيش هم نيستيم!  يه مشت نوجوونِ ( جوون مي ره تو قضاياي اراذل و اوباش که صلاح نيست..) آس و پاس .. پس به مون هرجي(حرجي؟) نيست .. گير الکي ندين!

..

پ.ن : منذ ديگه بهونه مهونه نداري ! تا دلت مي خواد آپ کن .. اون الهام م يه حرفايي زده ..

.

 

 

نوشته شده توسط محدثه در ساعت 4:30 بعد از ظهر | لینک  | 

 

واقعا نميدونم گفتن اين حرفا اينجا درسته يا نه! ولي محدثه اصرار داشت تا تو اين پست حتما بنويسم!

راستش از ديشب که کامنت فردي به نام  "هست " رو خوندم يه جوريم شد و دلم زياد گرفت... همه اونايي که منو ميشناسن بايد فهميده باشن که نه به اين زوديا از چيزي ناراحت ميشم و نه اونجوري که ايشون استنباط کردن  بي منطق و انتقاد نا پذيرم!  ... اما يه مشکلي که دارم از بعضي حرفاي هرچند ساده و معمولي زود دلم ميشکنه ... البته خداييش همونجور که زود دلم شکست زود هم يادم ميره و بي خيالش ميشم و ديگه کينه مينه که اصلا خبري نيست....

خلاصه ديشب  اولش سر يه موضوع ديگه حالم کمي تا حدودي گرفته بود، اين ماجرا هم تلنگري شد تا همينجور اشکم خود به خود بياد و تا به خودم اومدم ديدم کل آرشيو وبلاگ رو خوندم! ( الان همه تو دلشون ميگن خيلي بي کاري! خودم هم ميدونم!)

خداييش چند تا تون تا حالا يه سري به آرشيو زدين؟! من تا حالا اين کارو نکرده بودم .... براي من که خيلي جالب بود... تمام اون لحظه ها يکي يکي از جلو چشم ميگذشت و خودم رو تو شرايط گذشته و توي اون لحظه ميديدم!!...مثلا  اون خاطره فشم که خانم شفيعي رو ترقه بارون کردم به کل يادم رفته بود و به ياد آوردنش خيلي شيرين بود.. خيلي چيزاي ديگه هم  ياد آوريش برام قشنگ بود....

چيزي که خيلي اذيتم کرد اين بود که يه چيزي نوشتم که انگار دارم بابت چيزي که فقط فقط براي دل خودم انجام ميدم ، منت ميذارم... باور کنين اصلا چنين قصدي نداشتم و خيلي بدين اگه اينجوري برداشت کنين!!

تو کامنت هاي اخير چيز ديگه اي که برام جالب بود  بحث انتقاد بود!  راستش هيچ وقت به نوشته هاي خودم به چشم انتقاد نگاه نکرده بودم ، اونم از نوع تند و تيزش!! و بيشتر در حد نوشتن خاطره و روزمرگي بوده! .. شايد نوع نوشتنم اين مشکل رو به وجود آورده! چون من خاطرات شخصي خودم تو دفتر خاطراتم رو هم تقريبا اين تيپي مي نويسم!... تازه اگه قرار به انتقاد باشه پس تو پست قبل که ديگه هيچي از خودم نميمونه!!  چون در نهايت وضوح فقط و فقط خودم رو ضايع کردم و حال خودم رو گرفتم!!!(  اگه به چشم انتقاد هم بهش نگاه کنيم موضوع انتقاد ناپذيريم منتفي ميشه!) .... پس خواهشاً سر فصل انتقاد رو حد اقل از رو چيزايي که من مينويسم بردارين!

در مورد اينکه  گفتين درباره مدرسه بنويسم نه شخصي : بايد بگم که من خاطره خيلي تو ذهنم نميمونه! چه خوب چه بد!!  تازه وقتي خيلي به ذهنم فشار ميارم خاطراتي يا موضوعاتي به يادم مياد که قابل نوشتن نيست و چيز زيادي نميشه در موردش نوشت!.... ولي اگه قرار باشه بازم بلاگري رو ادامه بدم سعي مي کنم فشار بيشتري به ذهنم بيارم و يه چيزي بنويسم که به همه ربط داشته باشه...

در آخر هم بگم  : 

1 .  خب وقتي بقيه نمينويسن من مجبور ميشم بنويسم تا در اينجا يه بار ديگه تخته نشه!

2 . مستمر نوشتن سخت تر از نوشتنه!

3. هر کسي تمايل داره بلاگر بشه حتما اعلام کنه!

4. قول ميدم  ديگه تا بقيه ننوشتن منم ديگه ننويسم و اگه نوشتم يه چيزي باشه همگاني! مطالب شخصيم رو هم تو وبلاگ خودم فقط فقط مي نويسم

       ديگه بياين حالا همه با هم دوست باشيم!!!!

      فعلا...

نوشته شده توسط منظ در ساعت 5:35 بعد از ظهر | لینک  | 

 واي که چقدر حال کردم.... اين 2 روزه به اندازه تمام اين 7 ماه که خودمو ترک داده بودم  با کامپيوتر و اينترنت ور رفتم .... گورباباي اعتياد.... به اعتقاد من انسان بايد دائم الخمر،  نه  يعني دائم ال ON  باشه تا کام روا گردد!!

انقدر چت کردم!!!.... انقدر آدمايي بودن که فقط اينجا پيدا ميشدن و دلم براشون تنگ شده بود!!!..... انقدر با نور مانيتور آفتاب گرفتم!!... انقدر برنز شدم!!( قابل توجه هدي جونم!) ... انقدر ويتامين D  بدنم زياد شد.... اصلا هم فکر نکنين مامانم انقدر غر زدا!! بيچاره ديگه سِر شده!!

بعد ساعت 2 بايد ميرفتم تکواندو... تو اون گرما !!... از رو صندلي که بلند شدم ديدم پاهام شده مثله مقوا ماکت سازي!! با هزار تا خواهش و التماس بالاخره قبول کرد که تا بشه.... بعد ديگه باز نميشد!!.... رو صندلي دقيق جاي نشستنم گود شده... حالا خوبه نشستن منو همه ديدين که چقدرررر نرماله!!! از بچگيم با کلاس و صاف و اتو کشيده رو صندلي ميشينم!! به خاطر همينه که هميشه شصت پام تو دماغمه!!

حالا با اين وضعيت غير قابل توصيف جسماني و حرکتي مي خواستم برم توي اون شکنجه خونه( باشگاه تکواندو)‌!!

هميشه چهارشنبه ها کل ساعت بدن سازيه و 5 MIN آخر تکنيکهاي جلسه قبلمون رو استاد چک ميکنه.... کلاس ميشه سرباز خونه، استاد ميشه سرهنگ بداخلاقه، ما هم آش خور تشريف داريم!!  حتي 10 ثانيه هم استراحت نميده.. ميگه مگه شما چي از پسرا کمتر دارين که نميتونين دور پادگان سينه خيز برين!!! ما هم همينطور تفکر مي کنيم که آيا جلالخالق چي کمتر داريم!!!!

ميگه چرا يه دختر ميخواد از 10 سانت جوب بپره    سرخ ميشه  سياه ميشه بنفش.. بعد با ناز و عشوه دستشو دراز ميکنه  ميگه: فففففرزاد  دستمو بگير نيفتم( خواهشاً کشدار و لوس خونده بشه!!)

خلاصه امروز از باب پيچوندن کلاس کمي دير رفتم که کمتر بدنسازي و نرمش کنم... از شانس من گفت امروز فقط 10 MIN گرم ميکنيم و بقيش تکنيک و اينا...

من موندم و2 جفت دست و پاي خشک شده و يک بدن گرم نکرده!! تمرين تکنيکام رو هم که نکرده بودم!!!...... استاد اومد حرکاتمون رو چک کنه.... اوليش روخوب زدم و تشويقم کرد.... بعد چون عقب بوديم چند تا حرکت جديد ياد داد.... هي رفت، اومد هي  منو چک کرد ... هي گفت:

 شلي....

مثه آدم آهني نعععععععع....

شلي...

قر نده عزيزم....

باز که شلي.....

طرفت رو بزن، نازش نکننننننن .....

شلي.....

مشتت محکم نيست...

شلي...

دستت کجه....

شلي...

دندونت خرابه....

شلي...

موهات بد رنگه...

شلللللللللللللللللللللللللييييييييييييييييييييي....

هي  رفت اومد از سر تا پاي من ايراد گرفت!! هي اون ايراد گرفت هي بقيه پخش شدن وسط کلاس از خنده.... باز گفت باز بقيه شاد شدن!!!

آخه من چي بهش بگم!! ميگه مثه کارتون ژله ها مي موني!! خوبه حالا چاق نيستم  وگرنه نيدونستم ديگه به وضعيت کدوم عضوم چه گيري ميداد!!( دلتون بسوزه تو همين چند وقته کلي موضعي لاغر شدم!)

آخرشم برگشته ميگه شما اصلا به درد ورزش رزمي نمي خوري عزيزم !! بايد بري سفت بشي برگردي!!

 حالا قراره من تا جلسه بعد سفت بشم! الان آچار فرانسه  و جعبه ابزار دستمه همش دارم همه جامو سفت ميکنم... فقطم تا شنبه وقت دارم!!! اگه شما آدم سفت کن سريع و با کيفيت سراغ دارين بگين!!

 

 

 

ديدين جديداً TV دائم اراذل اوباش نشون ميده!!!!؟؟

انقدر حال ميکنم باهاشون!!

دوربينو ميبره تو چشم و دماغ طرف( مثلا شطرنجي هم هست!)

2 تا ميزنه پس سرش..

4 تا تو گوش..

6 تا لگد..

.

.

بعد ميگه تو اراذلي آيا؟؟ ... زود باش... اعتراف کن...

2 تا چک ديگه...

.

بيچاره هيچ کاره هم باشه اون کاره ميشه و مجبوره بگه من اراذلم!! آخه اينم شد سوال که ميگه: نظرت راجع به اينکه به عنوان اراذل دستگير شدي چيه؟!!!!  هوا عاليه!

طرف که مصاحبه ميکنه وضع خودش خرابتره ها!!

 

راستي قراره زود زود آپ کنم...

حالا اگه شخصي شد به کرم خودتون بپذيرين..

شاد باشين فعلا

 

نوشته شده توسط منظ در ساعت 1:10 قبل از ظهر | لینک  | 

خب این جوابا هم اومد و جمعیت کاهش یافت!! خدا خیرشون بده که هی کنکور برگزار میکنن و هی جمعیت کاهیده میشه!! بر اساس آخرین اخبار در همین چند ساعته تعداد زیادی خودکشی کردن! تعدادی هم سکته قلبی و مغزی و فلج اطفال و والدین و ایدز و هپاتیت گرفتن!!آخه بی جنبه ها مگه مجبورین رتبه ۲ رقمی بگیرین بعد دهن بقیه ملت رو سرویس کنین!!  ما غصه خودمون کمه باید غم  این جمعیت نفله رو هم بخوریم!! خدایا یه جنبه به اونا بده یه شانس به ما!!!!

 

همانطور که از توضیحات کامل و بی نقص الهام جان مطلع شدین این کامپیوتر بنده این چند وقته تمام اجدادمان را جلو چشممان آورد( باشد که روحشان شاد گردد!!) آخر هم درست نشد که نشد!! بی پدر معلوم نیست چه مرگشه!!

قرار بود ۲ شنبه یه کامی نو برام جور کنن... کامی که جور نشد هیچ از اکبر و اصغر هم خبری نبود.....

چند وقته پیش زیادی جو مهندسی منو خفه کر و برداشتم اون قبلی رو اوراق کردم!!   کی بوردم پیشه پسر عمم بود....کیس نداشتم...سی دی رام زیر تخت بود...مودم  به ملکوت اعلی پیوسته بود...موسم گمیده بود...سیم اسپیکر کنده شده بودو....    خلاصه فقط یه مانیتور و اسپیکر بی سیم  از جسد آن جناب مانده بود!!

به خاطره فقره مهمهء کنکور بر آن شدم تا یه تکانی به خودم بدم....

ساعت ۹ شب دوشنبه مامانم رو گول زدم و به زور ضرب و کتک و مشت و لگد و توپ و تانک و ( جنگ جهانی  

امn ) بردم و یک کیس عاریه جور کردم... سر راه با ماشین همسایه عزیز و تا حدودی مهربونمون تصادف کردیم( همونی که بعضیا دیدنش و همیشه نیشش تا کجاش بازه!!)  و با کلی خسارت حسابی حالمون ردیف تر شد و من هی غر شنیدم... در نهایته همه تلاشها و رو انداختنام  آخر شب یه سیستم توپ برا خودم جور کردم( یه وقت فکر نکنین که هیچیش مال خودم نیستا!!).... از این پس تا صاحبان اموال مقروضه دنبال مالشون نیمدن در خدمتم...

 

در اینجا جا داره یه تشکر ویجه( ژ   نداشتم  ) از اونایی که این آهنگ جوادا رو میسازن بکنم.... خدا خیرشوووون  بده... از دیروز صبح تا حالا به مدد و یاری همین آهنگا  تونستم پلک نزنم . تصمیم دارم انقدر نخوابم تا خودم خودکشی بشم.... دیگه اینکه یه قتل هم گردنم بیفته اصلا حوصله ندارم.....  از این به بعد هم میتونین  بجای واژه مترود منظ از جغد شاخدار استفاده کنین( همون که تو کارتون بنل بود!!)

از هونجایی که تجربه نشون داده پیشنهادای من در زمینه فیلم و موسیقی لنگه نداره( فیلم محاکمه رو که حضور شریفتون میشناسه؟!!) اینبار چند تا آهنگ توپ پیشنهاد میدم ... برای رایت سي دي  هم وام  در اختيار جوانان ميگذارم تا در حد اقل زمان ممکن به دست همه برسه!!!  گور باباي  قوانين کپي رايت و جرم و جنايت..... اصلا هم فکر نکنين که بدون مراجعه به من ميتونين پيداش کنين!!... خيلي  اسپشيال هستن و انقدر جواب ميده که من به جا قهوه از اينا ميزنم.

 

 

پي نوشت۱: تف تو روح ۷ نسله هر کي پشت سر من حرف مفت ميزنه!!!

پي نوشت ۲: يه تف غليظ تر   به همونا

پي نوشت ۴:از همه عزيزاني که شبانه روز در امر خبر رساني رتبه ها و احوال ديگر ملل تلاش ميکردن و داشتن خودشونو پاره پاره  ميکردن  ( يا به تعبيري جر ميدادن!!)  تشکر وافر دارم!!

پي نوشت ۵: ببخشيد در شماره قبل کمي از ادبمان ته کشيد... تذکر دادن.... حالا اين جکي رو که هر بار  بعد کلمه جر ميگم رو بگم تا فائزه عزيزم شاد بشه: به ترکه ميگن تا حالا قارچ خوردي؟ ميگه نه. ولي بچه بودم چند بار جر خوردم ( ميدونم تکراريه چون خودم هميشه ميگمش!!)

پي نوشت ۶: اول خونه کي مهمونيم؟؟؟ زود شيرينيا رو روو کنين!!

پي نوشت ۷: اين عکسي که اون بالا زدم به هيچ جاي مطلبم نميتونم ربطش بدم.... دفه بد دربارش يه چيزي مي نويسم...

داشته باشيدمان تا بداريمتان...

 

خبر: فيلم محاکمه در ۳ روز ۲۲ مليون فروش داشته!!! فقط داشته باشين

نوشته شده توسط منظ در ساعت 2:55 بعد از ظهر | لینک  | 

    به !سلام رفیق رفقاااااااااااااااااا…..از قدیم گفتن خواهی نشوی رسوا بی خیال حرفای منظ شو!هفته ی پیش دیدمش می گه کامپیوترم پوکیده.محدثه هم که از بعد کنکور غیبش زده…اصلا هیچکی پیداش نیست.انگاری همایش ازدواج کار خودشو کرده…تازه ردشو هم گرفتم!!!!!کافیه برید نظرات پست قبلی رو ببینید.آن جاست که نام چند تن از خواستگارای منظ که پاشنه درشونو از جادر آوردن رو می بینید(شاهین…..امین……)محدثه هم که از اووون اولا کارش معلوم بود(------->سعیدو می گم دیگه!!!!)خلاصه اینکه سر ما بی کلاه مونده....یه چندتا از نکات کلیدی همایش ازدواج رو براتوم می گم شاید که شما رو هم دستی بده و سروسامونی بگیرید دوستاااااااااان!!!!

*****زود ازدواج کنید...به هر کی اومد خواستگاری بگین بله!!........ دوست پسراتونو قال بذارین......با پیرامردای پولدار لب گور ازدواج کنید......اگه خواستگار نداشتین خودتون پاشید برید خواستگاری.......سر میدون محسنی وایسید به همه شماره تلفن بدین.....******

از این بحث ها که بگذریم ...می بینم که بدبخت شدیم و دوران خوشی به سر رسید فردا ساعت 8 صبح در سایت www.sanjesh.org می توانید دست رنج ریدمان(ببخشید) خود را ملاحظه فرموده و برای قبولی خود در آزاد گاوی گوسفندی نذز کنین.

هنوز هیچی نشده دلم برای خیلی چیزا تنگ شده...برای خل بازی هامون....گریه هامون....خنده هامون...اصلا حال و حوصله ی ورود به جامعه و اجتماع رو ندارم....

میگم بیاین جشن فارغ التحصیلی بگیریم...اگه بریم  دانشگاه (دانشگـُه) دیگه نمی شه هاااااا

بعد هم فیلم های جووونیمونو ببینیم و اندر این وادیه از گذر عمر بترسیم و عاقبت خویش را نیکو سازیم هم چنان که شاعر گرانقدر(طراح کنکور)می فرماید:بهرام که گور کی گرفتی همه عمر     دیدی که چگونه گور ......گرفت 1)بهرام 2)شهرام  3)غضنفر 4)هر سه مورد

فقط خواستم آپ کنم که به این منظ بگم :تو غلط می کــــــــــــــــنی اینجارو تخته کنی !!!!...منم با بدبختی تموم در حالی که کی بوردم فارسی نداره اینارو تایپیدم...

به امید دیدار همگــــــــــــــــــــــــی...

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 2:57 بعد از ظهر | لینک  |