هفته آخر ما ها
دلمون تنگ شماها
...
(الهام با آهنگ من بخونش
!)
تو post ِ قبلی منذ جوری ماجرا رو گفته بود که انگار همه گریان و نالان
و..... نه بابا !این خبرا نیست!الان همه تو شادی غوطه ورن
! فقط یه سال مونده..!آخیش !اونم تموم می شه بعدش به خوبی و خوشی می ریم پی کاریمون!(قیافه هاتونو اینطوری نکنین!دروغ که نمی گم!
)
روزگاره دیگه!غصه نخورید!پاتون که برسه به دانشگاه
همدیگرو هم نمی شناسین چه برسه به مدرسه و.....
تا ابد بمونیم اینجا؟ باش تا صبح دولتت بدمد!می بینم اون روزی رو که وقتی بهمون بگن عاطفه و راحله و مینا و الهام و هانی ه و فاطمه و زهرا وزهره و زینب و فائزه و طاهره و نرگس و ساره و محیا و منصوره و مرضیه و سارا و مریم و شیما و مشکات و فرشته و عرفا نه و هدی و عطیه و نیلوفر وحسنا و مهسا
و بقیه بقیه حتی نمی دونیم طرف داره در مورد چی حرف می زنه چه برسه به اینکه همه چی یادمون بیاد!
. .
پی نوشت 1 : خواهشا نگین ما اینطوری نیستیم و فلان و بهمان!انقدر قبل از ما گفتن و یادشون رفته که به ما دیگه نمی رسه!![]()
پی نوشت 2:همین یه سالم غنیمته!منذ جون برای نوشتن غزل خدافظی زود نیست؟![]()
پی نوشت3:هانی ه خانووم دیدی بالاخره نوشتم!![]()
پی نوشت آخر : کلاس سومم گذشت...خاطره هاش موندی گشت.....![]()
.....
...
.
اردو رو دوست دارم هنوز
چون بازی و خنده داره
آب بازیم توی حیاط
وای خدا چه کیفی داره
اردو رو دوست دارم هنوز
فشم باشه یا نباشه
وقتی که جایی نداریم
زیر بارون جای ماشه
پیاده با هم می رفتیم
همموم توی خیابون
که بمونیم شب و اینجا
زیر نم نمای بارون
اردو رفتیم توی رویا
تا ابد می مونیم اینجا
تو سرابه یا تو خوابه
رفتنم به آسمونا
کلاس سوم هم گذشت
خاطره هاش موندنی گشت
با هم بودیم چه کیفی داد
وای خدا جون چه زود گذشت
دل من تنگ اون کلاس
درسا و امتحان ما
هفته آخر شده و
موقع دل کندن ما
هفته آخر ماها
دلمون تنگ شماها
نمی خوایم از هم جدا شیم
تا ابد بمونیم اینجا
خدافظی می کنیم ما
کاش ببینیم همدیگر را
آخه من طاقت ندارم
نباشم پیش شماها...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نمیدونم...
نمیدونم شاید هفته آخر هفته آخر اینجا هم باشه و با تموم شدن ۳ سال دبیرستان در تخته سیاه هم تخته بشه...
من خودم اصلا دوست ندارم اینجوری بشه
...ولی..............
( اگه قرار بشه دیگه تخته سیاهی وجود نداشته باشه، مطمئن باشین بعد از امتحانا آخرین مطلبش رو می نویسم و بعد دیگه خداحافظ....)
بالاخره میریم شمال و....عشق و صفا!!
هر لحظه ممکنه سیل بیاد یا اتوبوس volvo بچپه یا یکی بره زیره تریلی یا رانش زمین در محل هتل ما اتفاق بیفته یا.........ولی با صدقه ای که آقای K1 برامون داد....!!
دیگه!!!!!
و جوانان خوشدل چه ها می خواندند:
می خوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
می خوام برم به سبززار شالیزار خیلی قشنگه
عاشق جنگل و بوی ساحلم هوس یار و دیار کرده دلم
عاشق جنگل و اون نم نم بارون دلم هرجا باشم دیگه ویرونه دلم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یه چند تا جک در آستانه رفتن به شمالستان :
ـ یه روز یه ترکه میخواسته بگه : آی الهام! ، زززنبوور.....................میگه: هانیه! ، monzooooo!!!![]()
ـ یه بار یه ترکه میخواسته از مدرسه زنگ بزنه به سرویسش ، هول میشه ۱۱۰ رو میگیره!!![]()
- معلم : من یه دانش آموز بامزه دارم که همیشه هی میگه خانم تیتره این مطلب چیه!!!![]()
![]()
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
و این هم مطالبی از یه آقای پرسپولیسی
سر کلاس ما!! :
-می دونین ردیف اول ۳۰نما مال کیاست؟................عمله ها!
ـچه سانسی میرن؟!....................۱۱ تا ۱
ـحالا چرا اون سانس؟!..................کار تعطیل میشه میرن ۳۰نما ناهار بخورن!
ـ غذای جوادا چیه؟!........................ساندویچ کالباس با نون اضافه!
ـجوادا چه سینمایی میرن؟!.............آستارا!![]()
