<---------می دونین این کیه!!؟
ما آدمای بی جنبه تا چشمون به ۲ تا دبیر آقا می خوره ،خزو خیل میشیم ،میره....!!
بروبچز یکی پس از دیگری سوتی میدن....
همین امروز اول با آقای K1 کلاس داشتیم.یه سوال خیلی تابلو از F1 کرد . F1هم بد جور سوتی داد . K1هم تا آخر کلاس هر کی هر چی می گفت،تیکش رو به F1مینداخت.....
زنگ بعدش شاهمرادی کلی شوموس و مهربون بود و دیگه هیچی جز این نمی تونم دربارش بگم...!!![]()
زنگ منزل که خورد کلی من و F1 و E1روی میز زدیم و جیغ و سوت و......بعد رفتیم دم در شروع کردیم به غیبت کردن در مورد دبیرین محترم!!......وسطش زهرا به F1گفت هرچی باشه K1خیلی بهتر از شاهمرادیه!!!!F1هم مثل پلنگ زخمی بلند بلند جملات زیر رو به زبون آورد:
اگه دستم به این K1 الاغ برسه ،خفش میکنم!!! الان میرم دم در دستشویی میگم: یا الله ....یا الله...
(*این ۲ تا دبیر تا زنگ میخوره میدون میرن دستشویی!!)
بعد هنوز حرفش تموم نشده بود که برگشتیم دیدیم K1 چهار تا قدم جلوتر از ماست و نیشش تا بنا گوشش بازه!!!
خیلی بد شد ! ...نه؟!![]()
![]()
( در ضمن این پست رو فقط به خاطر هانیه و فائزه نوشتم....
)
قرار بود بقیه بروبچز رو هم معرفی کنم.....اینم غاطمه و فرشته و عرفانه --------->بدون شرح
(بقیشون بعدا)
فردا سیزده رو خوب در کنین.......همین!!!
ااااااااا....این طوریه؟؟؟انگار سر من داره بی کلاه می مونه پس اینم از طرف من:
پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران 
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

راستی بچه ها من که از لحاظ تکالیف خیلی درمانده ام....با من همدردی کنید....
<------تلاش خودم تنها (کسی هوس نکنه به پای خودش بزنه...)
دیدم سال نو نوشته های دوستان هم نو شده و همگی به مطلب دزدی و دو دره بازی و کپی پیست رو آوردن......لذا من هم در ادامه حرکت متحولانه دوستین٫ گشتم و این مطلب رو از یه جا کپ زدم....خداییش مطلبش جالب انگیزه :![]()
اندر باب وبلاگخوانی و کامنتنویسی
فرض کنیم شما مطلب مهمی در وبلاگ تان نوشتهاید مثلاً در مورد «نحوه شکافت هستهای و عملکرد پوزیترونها در اتمهای پلوتونیوم و بهرهوری از آن در صنایع هستهای» (!) ببینیم منهای آنان که مطلب را میخوانند و نظر منطقی و محترمانه میدهند، برخورد هر طیف از وبلاگخوانها و کامنتهای آنان نسبت به این مطلب چه خواهد بود:
● جواتنویسها:
آقا دمت قیژ... خیلی حال کردم با این مطلبت. خیلی ملس بود. مام تو نمیری با این هسته مستهها حال میکنیم. مخصوصاً فصل زردآلو که میشه میزنیم ددر تو ولایت بابا ننه اینا، تو باغا تیریپ عشق و صفا. خواستی یه میل بزن حاجیت، همه جوره وانتتیم دربست.
● سریشبلاگ:
سلام وبلاگ باحالی داری، به منم سر بزن.
● سیاسینماها:
این مساله برمیگرده به پذیرش قطعنامهی آژانس اتمی. به نظر من این البرادعی خودشو فروخته وگهنه تولید بمب اتمی به این سادگی نیست که شما نوشتین. خیلی از کشورای پیشرفته الان بمب اتمی دارن و اصلاً از این روشی که شما گفتین استفاده نمیکنن.
● سکسیاسینویسها:
شکافی که بهش اشاره کرده بودی همون جریه که تو ]...[ ملت ایران افتاده. خاک تو سرتون بدبختای توسریخور که هی جر میخورین و هیچی نمیگین. این قدر بمب اتمی بهتون ]...[ کردن که همگی شکاف خوردین. بیعرضههای ]...[!
● سریشبلاگ:
سلام وبلاگ باحالی داری، به منم سر بزن.
● سانتیمانتالها:
وا شما چقد خوب مینویسین. ولی خیلی بده که اون پوزیترونها شکاف بخورن چون دردشون میگیره و اوخ میشن. من خیلی به این موضوع حساسم. مامانم هم میگه ولی دست خودم نیست.
● ماشینهای فحشبافی:
وبلاگت خیلی...میه! معلومه از اون بچه سوسولای درسخونی هستی که همیشه سرشون لای درس و مقشه. بیخی بابا توام با این نوشتههای...!
● افسردهها:
آه این چه زندگی سگیه آخه؟ من چرا همش دپرسم؟ این مطلب تو رم خوندم دیگه بدتر شدم ایشششش...
● آگهیهای بازرگانی:
سلام دوست عزیز. سایت پشمک راه افتاد. خفنترین سایت دنیا! در این سایت ما چت، فال حافظ و تالار گفتمان و طالع بینی ازدواج و دوستیابی و برای اولین بار طالع بینی کف پا و کلی مطالب خفن داریم. آدرس ما: اچ تی تی پی...
● ادبیاتینماها:
شاعر میفرماید: دل هر ذره که بشکافی/ آفتابیش در میان بینی. آری دوست من! شاعران گرانمایهی ما سالها پیش به این موضوع اشارات گهرباری داشتهاند و ملمعات و مسجعات و مشعشعات آنان نشان از دانش بالای ایرانی در این باب دارد که فرنگیان از آنان آموختهاند و تکرار آن توسط شما، ژاژ خائیدن است.
● سریشبلاگ:
سلام وبلاگ باحالی داری، به منم سر بزن.
● بیزنسچیها:
سلام عزیزم. چطوری خوبی خوشی؟ میخوای از راه اینترنت کاسبی کنی یه سر به وبلاگ ما بزن ما دنبال چند تا یار برای گولد کوئیست میگردیم. شمام بیا مفت هر ماه فقط پول بذار جیبت. باشه جونی؟ منتظریم. بابای.
● کمونیستنماها:
در مورد شکاف میان طبقهی پرولتر که نوشتید، این توطئهی امپریالیسم است. اما آگاه باشید شکاف انداختن آنان میان پرولتاریا همچون تازیانه بر دریا زدن است. آری پرولترهای جهان جز زنجیرهایشان چیزی ندارند از دست بدهند. متحد شوید و نگذارید امپریالیسم میان شما این گونه شکاف بیندازد.
● فمنیستنماها:
همون بهتر که پروژسترون از هم شکافته بشه و قطبای مثبت و منفیش از هم جدا بشن. همون بهتر که این وابستگی ننگین و استثمارگرانه به استروژن و این کوفتیها از بین بره. همون جورم تو دنیای بدون مرد هم میشه زندگی کرد. زنده باد زنان. نابود باد مردان. پیش به سوی دنیای بدون مرد.
● دخترانهها:
امروز با گلی جون رفتیم بازار صفویه. یه ادوکلن دیدیم فرانسوی بود. یاد مادام کوری افتادم. الان این مطلبتونو که خوندم یاد اون جریان افتادم. (لول)
● خالهزنکها:
سلام آقای دانشمند. میبینم که انیشتین شدی واسه ما. فیزیک پیزیک میلمبونی. تو رو خدا تو یکی واسه ما فرضیه مرضیه نده. اگه راست میگی خودت چرا بمب اتم درست نمیکنی؟
● پشهها:
سلام دوست عزیز. شما فکرای احمقانهای دارین. البته با بخشی از نوشتههاتون موافقم اما حرفاتون احمقانهست. امیدوارم دلخور نشده باشین. اونائیم که اینارو میخونن خرن. البته خیلی ببخشید ها.
● هردمبیلها:
چطوری گامبو؟ بابا تو هم که اتم متم میترکونی که! نفهمیدی فوتبال چند چند شد؟ خودمونیم ولی چه میکنه این زیدان. عصری با بر و بچ میخوایم بریم استخر. پایه بودی میل بزن.
● جوجه هکرها:
من وبلاگتو هک میکنم. اگه راست میگی و مردی برو به این صفحه یاهو بعد وارد شو تا اونجا بهت بگم.
● سریشبلاگ:
سلام وبلاگ باحالی داری، به منم سر بزن...!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
در ضمن قسمت نظرات این پست رو غیر فعال کردم که هم نامردی نشده باشه و هم شما نخواین ۲ بار قاطی بچه باحال ها حساب بشین......لطف بفرمایید اگه خواستین نظر بدین در پست قبل بتایپین!!!(راهی برای بالا نشان دادن تعداد کامنت ها !!)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بار معنوی مطالب : الان همه بروبچ رفتن ولایت آب و هوا سرزمین مادریشون رو بخورن ٫ برا همه از خداوند منان سلامتی و موفقیت و ازدیاد وقت و شادمانی و نشاط خواهانم...
<-----این عکس هم حاصل تلاش منظ
به من بگو
مدت زيادي از تولد برادر سالي كوچولو نگذشته بود . سالي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند سالي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سالي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
سالي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها سالي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
قشنگ نبود؟![]()
...

سلام چطوري؟
اميدوارم همگي حالتون خوب باشه....
فقط اومدم يه داستان براتون بنويسم...شايد تا حالا شنيده باشين
در شهري دور افتاده ، خانواده اي زندگي مي كردند. پدر خانواده از اينكه دختر 5 ساله شان مقداري پول براي خريد كاغذ كادوي طلايي رنگ مصرف كرده بود ،ناراحت بود
چون همان قدر پول هم به سختي به دست مي آمد.
دخترك با كاغذ كادو يك جعبه را بسته بندي كرده و آن را زير درخت كريسمس گذاشته بود.
صبح روز بعد دخترك جعبه را نزد پدرش برد و گفت :بابا، اين هديه من است.
پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز كرد.
داخل جعبه خالي بود!
پدر با عصبانيت فرياد زد:مگر نمي داني وقتي به كسي هديه مي دهي بايد داخل جعبه چيزي هم بگذاري؟
اشك از چشمان دخترك سرازير شد و با اندوه گفت:بابا جان،من پول نداشتم ولي در عوض هزار بوسه برايت داخل جعبه گذاشتم.
چهره پدر از شرمندگي سرخ شد،دختر خردسالش را بغل كرد و او را غرق بوسه كرد.
<-----تلاش منه ها:الهام...
عيد ونيييييييييييييييم....
بدون آنچه که بايد چه فايده تکرار؟
هزار و سيصد و هشتاد و سه بود يا چار!
بدون عشق اگر بهشت هم برويم
دوباره می خورد اين دل فريب گندم و مار
نوشتم که نگيد وب لاگ تعطيله!
کي گفته عيده؟
دوروغ جناب!مدرسه مي رفتيم انقدر کار نداشتيم!ا
از صب اين روزي نو
رو با مي کنيم جلوموم تا شب فقط وقت مي کنيم نگاش کنيم!
صبح ۱۴ فروردين توي نماز خونه منظره ها ديدنيه!
ببينيد کيه دارم بهتون مي گم!
عرضي براي گفتن نيست!اين پست هم فقط براي خالي نبودن عريضه عرض شد!
سال خوبي داشته باشيد!تعطيلات خوش بگذره!