در طول این مدت غیبت نیمه کبری ٬ تا توانستیم در موضوعات مختلف کتاب مطالعه نمودیم تا با دستی پر و غروری سرشار و لبی خندان ٬ سری برافرازیم و سطح علمی عقلی ادبی فرهنگی هنریه کلبمان را ارتقاع بخشیم. اما دریغ که روزگار دست یاری به سرشانه ما نزد و رسوبات مغزی ما بیشتر از بخش حوادث روزنامه حرفی برای گفتن ندارد. حال آنکه قسمت حوادث روزنامه مگه بده؟؟!!!!!
دیگر اینکه چشممان نرم دندمان کور٬ خودمان کردیم که خوب کردیم! در آن لمحه که آب و نون قحطی شده بود کاری جز وبلاگ نویسی از دستمان بر نمی آمد و هم اکنون خدا را خوش نمیاید که شکر نعمت نکرده و کفران به جای آوریم! چراکه گفته شده:
شکر نعمت نعمتت افزون کند ( ما در این مقطع از این غلطا نمیکنیم!)
کفر نعمت از کفت بیرون کن( به این بخش هم اعتقاد نسبی داریم!)
بنابر این بر این شدیم تا در هزاره ای که دیکتاتور ها در به در به دنبال آدرس خونه خاله شان میگردند تا سرشان را بدزدند و کلاهشان را بچسبند که باد نبره٬ همچون روشنفکران خوش تیپ و خوش ژست و بالاخص خوشگل٬ دم از دموکراسی بزنیم . در این راستا جو دانشگاه کمک وافری نمود و با کلمه فراخوان آشنا شدیم و حال میخواهیم طی یک فراخوان عمومی از همه عزیزان واجد یا فاقد شرایط دعوت به همکاری نماییم . چراکه بسی خسته شدیم که تنهایی صحبت کردیم و انگ دیوانه بودن بر پیشانیمان چسبید. متعاقبا در بیانیه های بعدی مندرج در همین تیریبون شرح کامل طرح ذهنیمان را اعلام میداریم . اما علی الحساب چون زیاد حس و حال این را نداریم که انگشتمان را توی کیبورد فشار دهیم و تایپ کنیم و رماتیسم انگشتی گرفتیم ٬ کمی به جوانیمان رحم میکنیم و سخن را با خاطراتی از روزهای خوش دانشجویی به پایان میرسانیم.
الآن قبل از اینکه از دانشجویی بگوییم یه چیزی یادمان آمد و آن اینکه خسته شدیم انقدر نشستیم و گره سبزه های نوروز را باز کردیم و روحمان را در هوای پاییزی و نم باران نیامده طراوت بخشیدیم! آخر زبانم لال ما هم آدم هستیم!!! و نیاز داریم به دوره های دوستانه برویم و گزارش آن را ارائه دهیم و پز دوستان را به اقوام و آشنایان بدهیم و در چشمشان بکنیم تا دلشان کباب شود! و اینگونه خاطرات جوانیمان را پررنگ کنیم! پــــــــــــــــــس چـــــــــــــــــــــــی شــــــــــــــــــــد؟؟؟
خاطرات دانشجویی هم نداریم. هر چه سرچ کردیم ارور آمد و خدارا شکر هنوز قسمتی از فایل های مغزمان که مرتبط با این موضوع است ٬ اشغال نشده ! چرا که مگر چند وقته رفتیم؟؟!! چه توقعاتی دارید!!!!!
همین که ما در روزهای اول ورودمان به این محیط با انواع و اقسام رقص های بچه های هنری وسط حیاط آشنا شدیم و به فیض رسیدیم بس است و آیندمان تا هفت نسل ساخته شد. خدا خیرشان بدهد که باعث شدند ما از فساد به دور باشیم . وگرنه الان معتاد شده بودیم...
دیگر اینکه از بالا دستور آمد بقیه موارد را نگوییم تا اولا از فضولی بمیرید و بعدشم صبر داشته باشید تا به سن ما برسید و بعد خودتان درک خواهید کرد...
و من الله التوفیق
فعلا خدایتان نگهدار...





دنبال دلم می گردم تا چند خطی بنویسم
برای تو ؛
مثل طلوع شب ،
تاب طراوت ،
ماه نگاهت ،
و نمناک شود گوشه ی چشمان تماشا
هزار هزار پروانه ی دل به قربانت
نازنین ، جان غریب
چیزی مگر از آسمان کم می شود
اگر یک ستاره بچینم
و نور بپاشم گیسوان باران را ،
و مستانه بچرخم ، بچرخم
چون کشتی بی لنگر در طوفان نگاهت
و عطش بنوشم از خم حق
شب جرعه ی آه
درست مثل مثل .....
مثل ماه محسن سراجي
پ.ن
۱. يه sms عيد : عمري ست که از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر ماست که ما برگرديم
ماييم که در غربت کبرا مانديم
2. عيد قشنگ و بزرگ تون مبارک .
3.طاهره با اينکه نمي خوني ولي 2-1 به نفع ت . منتظر بعدي ش باش!
متن کامل ترانه فارسی مادر
گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر
شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر
رفتی و من تنها ماندم
باغصه هام و غم هام ماندنم
گر که تو را آزردم مادر حلالم کن
بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم
مادر حلالم کن

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
دیشب رفته بودم عروسی.. .
در کنار خانواده گرم صحبت بودم...
دید زدن آدم ها کاریست بیهوده...
عده ای اون وسط کمر می تکاندند...
عروس در بالای مجلس نشسته بود و به خود زحمت نمیداد به وسط میدان بیاید..
صحبتهایمان گل انداخت...
نیم ساعت مانده بود به شام...
سرم را چرخاندم...
خانوم گرامی در کنارم ایستاده بود...
آره!!... همون ناظم مهربون روزهای دبیرستان...
سلام و روبوسی...
به همان سرعتی که ظاهر شده بود محو شد...
رفت خیلی آن طرف تر ، جایی که از گستره دید من خارج بود نشست...
انقدر جا خوردم و برایم غیر منتظره بود که حتی شاااااام هم نتوانستم بخورم...![]()
حالا لطف کنین و جنبه آموزشی مطلب رو در کامنتدونی ذکر کنین!!! از بین نظرات به قید قرعه با یکی یه کاری میکنیم..
منتظرم..
شاد باشید... فعلا![]()